زندگینامه شهید از زبان خودش :
از آغاز تا پیش از انقلاب اسلامی
((در ساعت دو بعد از ظهر روز 1362/11/29 مختصری از شرح زندگی خود را به تحریر درآورده ام . این بنده حقیر و ضعیف، موسی فرزند مرحوم کربلائی محمد حاج حسین درویشی نخل ابراهیمی در خانواده ای فقیر به دنیا آمدم (1308/2/6) و محل تولدم جزیره هرمز در روز شهادت امام هفتم موسی بن جعفر (ع) بوده است؛ پدرم از اهالی قریه نخل ابراهیمی و شغل او در بندر تیاب موذن و روضه خوان و خادم مسجد تیاب بود که با مختصر حقوقی که می گرفت معاش دو خانواده را تامین می کرد. حدودا در سال 1324 پدرم ندای حق را لبیک گفت و به جوار خدا پیوست و من متکفل معاش خانواده ام شدم. پس از فوت پدرم شغل موذنی او را در مسجد بندر تیاب مدتی ادامه دادم. ناگفته نماند تحت سرپرستی جده مادرم تا کلاس سوم ابتدایی تحصیل نمودم. در سال 1325 در معدن خاک سرخ هرمز به عنوان کارگر با حقوق روزی 12 ریال استخدام شدم ولی چون آن روزها کارگر حالت برده داشت و من نیز به عنوان کارگر بچه استخدام شده بودم حق اعتراض نداشتم. موقعی که مشغول کار شدم شغل بیل دار خاکبرداری روی کوه و گاهی زنبیل دار استخراج خاک سرخ از عمق 60 پله را داشتم ودردفتر کارگر بچه بودم. کارگران عصر درخشان جمهوری اسلامی این قسمت از زندگی کارگری مرا بخوانند و در هر کارگاه هستند برحسب وظیفه اسلامی از تولید هر کارگاه برای بالا بردن سطح تولید، کوشش بسیار شایسته بفرمایند که آنها تولید کنندگان کارگاههای امت اسلامی هستند.
در هر سال معدن برای مدت 3 ماه تعطیل می شد و کارگران اکثرا برای تغییر آب و هوا به شهرستان میناب برای فصل تابستان و جمع آوری خرما می رفتند. در سال 1327 مجددا در معدن خاک سرخ هرمز مشغول کار شدم. بطور فصلی مانند اکثر کارگران 9 ماه کار می کردم و سه ماه تابستان را به میناب می رفتم ولی از مهرماه 1329 تا زمان بازنشستگی به طور دائم در معدن خاک سرخ هرمز مشغول کار شدم.
در اواخر سال 1332 ازدواج کردم که ثمره این ازدواج الحمدلله سه فرزند پسر و پنج فرزند دختر می باشد. در ماه رمضان سال 1337 بود که آقای شیخ نعمت الله نجفی که در دوره اول مجلس شورای اسلامی سمت نمایندگی مردم شهرضا را داشت و در حادثه انفجار دفتر مرکزی حزب جمهوری اسلامی جان سلامت از این حادثه بدر برده و تنها یک چشم خود را از دست داده بودند به هرمز آمد و با آمدن ایشان مسجد جامع جزیره هرمز احداث و نماز جماعت و سخنرانی مذهبی و مسائل احکام برگزار گردید. در احداث مسجد جامع و هیئت امنا عضو بودم. از آن موقع با روحانیون زیادی آشنا شدم و جزیره هرمز خالی از روحانی نبود. تشریف فرمائی روحانیون به این جزیره باعث آگاهی و حرکت مردم هرمز گردید و استقبال و شور مذهبی مردم باعث رفت و آمد روحانیون بیشتر می شد و از همان زمان ماهیت رژیم پهلوی به مردم آشکار گردید و خداوند عنایت فرمود و من افتخار خدمتگزاری و کسب آگاهی بیشتر از پیش را پیدا کردم زیرا تا قبل از آمدن روحانیت در این جزیره آگاهی منحصر به روضه خوانی و شبیه خوانی بود ولی از آن پس مردم مسلمان این جزیره با حفظ شعائر روضه خوانی ابا عبدالله به مسائل دینی و احکام سیاسی آگاهی پیدا نمودند.))
فعالیت های پیش از انقلاب :
تولد در یک خانواده ی مذهبی موجب شد که ایشان در زمینه ی ترویج فرهنگ اسلامی تلاشهایی را آغاز نمایند. درویشی با مطالعه ی مستمر نشریات و کتب مرتبط با فرهنگ دینی (مانند نشریه مکتب الاسلام که در حوزه علمیه قم منتشر می شد) در پی تقویت و تکثیر مذهب شیعه بر آمد. درویشی خود عامل توزیع نشریه مکتب الاسلام در جزیره هرمز و حتی استان هرمزگان بودند؛ ایشان ارتباط تنگاتنگی با اساتید حوزه ی علمیه قم داشته و حتی برخی روحانیون مهم را جهت ارشاد و آگاهی مردم به بندرعباس و هرمز دعوت می نمودند. از آن جمله می توان به روحانیونی مانند حاج آقا کاردان اشاره داشت. این روابط با افراد روحانی کم کم رنگ سیاسی به خود گرفت.
از مهمترین کارهایی که شهید درویشی سخت گیرانه به مبارزه با آن می پرداخت، مقابله با خرافات و تحریفات در اسلام و مذهب شیعی بود که از سوی برخی اهالی هرمز انجام می شد. متوسل شدن به سنگ و درخت به نام ائمه از جمله اعتقادات خطایی بود که درویشی با آنها سر ناسازگاری داشتند. البته متاسفانه هنوز هم این نوع پرستش ها در برخی نقاط استان وجود دارد. یا به طور مثال با روضه خوانی هایی که حضرت زینب(ع) را اسیری در دست دشمن می دانستند به مخالفت می پرداخت و اعتقاد به اسارت حضرت زینب(ع) نداشته و حرکت این بانوی بزرگوار را فراتر از آنچه که مردم عامی می پنداشتند، می دانست.
در واقع شهید موسی درویشی مبارزات خویش را این گونه آغاز کردند؛ مبارزه ای شعورمند و طبعا با هدفی مشخص! ایشان در ابتدا تشخیص می دهند که مردم را به آگاهی های این چنینی رسانده و سپس برای مبارزه تربیت نمایند. به همین جهت کتابخانه ای را در مسجد جامع جزیره ی هرمز دایر نموده و مردم را با فرهنگ کتابخوانی آشنا کردند. شهید درویشی در این کتابخانه بیش از چند هزار جلد کتاب جمع آوری نمودند. اما باید در این زمینه از حضور دو برادر روحانی به نامهای نعمت الله و قدرت الله نجفی که تاثیر بسزایی بر شهید درویشی داشتند سخنی به میان آوریم. این دو روحانی در سال 1340 با کمترین امکانات(بدون آب و برق) در جزیره هرمز به ارشاد مردم می پرداختند.در این زمان عده ای به بهانه ی احضار روح و مسائلی این چنینی دکانی برای خود باز کرده بودند که با پی گیری های مستمر شهید درویشی و نعمت الله نجفی، این عده از هرمز بیرون رانده شدند.
یکی دیگر از کارهای مهمی که شهید درویشی در زمان نجفی ها به انجام رساندند، احیای فرهنگ شیعی در جزیره ی هرمز بود. در خصوص جذب مسلمانان هرمز به شناخت دقیق و به دور از خرافه از شیعه، نعمت الله نجفی عقیده داشتند که نیاز به فردی بود که بتواند سراپا در خط اسلام باشد و جان خود را در این راه بگذارد؛ و این شخص کسی جز شهید درویشی نمی توانست باشد، که تمام زندگی خود را فدای اسلام و انقلاب نمودند.
از دیگر فعالیتهای شهید می توان به ساخت اولین مسجد در جزیره هرمز با همت برادران نجفی اشاره داشت. بعد از این دو روحانی، روحانیون دیگری نیز پای به هرمز گذاردند؛ و در برخی موارد سالها به زندگی در این جزیره مبادرت ورزیدند؛ که این مهم تنها به واسطه ی شخصیتی عرفانی و مردمی همچون شهید موسی درویشی بوده است. اما عمده فعالیتهای سیاسی شهید درویشی مربوط می شود به اوایل دهه ی 1340 تا پیروزی انقلاب.
تلفیق آگاهی دینی و بینش سیاسی،از درویشی انسانی نترس، شجاع و همواره یاور انسانهای بی بضاعت ساخت که تنها از خدای خویش می ترسید. او به حق آغازگر مبارزات در هرمز و استان هرمزگان بود. کار شهید درویشی بیشتر از این نظر مهم می نماید که در این برهه از زمان، حتی در شهری چون بندرعباس که چندین برابر هرمز جمعیت داشته، خبری از اعتراض و مبارزه نبوده است.
شهید موسی درویشی از هر فرصتی برای دعوت روحانیون به هرمز استفاده می نمود. نتیجه این کار آگاهی بیشتر مردم بود. پس از روحانیت خود ادامه دهنده ی این راه بودند. ایشان در طی مبارزاتش، از میان افراد ساده و معمولی جزیره ی هرمز به تربیت نیروهایی برای مبارزه با نظام دیکتاتوری محمدرضا شاه پهلوی پرداخت؛ و اینگونه بود که به همت مردی چون او، هرمز با آن جمعیت اندکش توانست بر علیه رژیم بشورد و در جنگ تحمیلی نیز سهم بسزایی داشته باشد.
برخی سالهای مبارزاتی شهید مقارن بود با فعالیت گروهک ها و کمونیست ها و جالب است بدانیم که شهید موسی درویشی در این زمینه نقش ارشادی داشته و در جلسات مختلف با سردمداران آنها در شهر بندرعباس به بحث و گفتگو می پرداخت.
شهید درویشی بارها تهدید، دستگیر و دو بار به خارج از استان تبعید شدند؛ (اولین بار در سال 1350 تبعید می شوند) اما دست از مبارزه نکشیده و راه امام خویش را ادامه دادند. دل سپردن ایشان به امام خمینی(ره) خود حکایتی دارد. جالب است بدانیم که ایشان از سالهای دهه ی 40 با امام خمینی آشنایی داشته و گاها به دیدار ایشان می رفتند. در یکی از این دیدارها بود که امام به گرمی دست ایشان را می فشارد و نگاهی خاص به شهید درویشی عنایت می فرمایند. این دیدار اصلی ترین جرقه برای مبارزات درویشی بحساب می آید.
اما در راه مبارزاتی که ایشان انجام می داد همواره از سوی دولت و نظام خطراتی متوجه شان بود. و حتی گاهی با سنگ و چوب به خانه اش حمله برده و خانواده ی او را مورد اذیت و آزار قرار می دادند. اما درویشی خم به ابرو نیاورده و راهش را ادامه می دهد. مخالفان که از این طریق نمی توانستند کاری خاص انجام دهند شروع به توطئه نمودند!
حسین درویشی برادر شهید از این توطئه ها می گوید :
خب چون ایشان با اندیشه های امام آشنایی پیدا کردند، گفتند دیگر به سمت امام می روند، حالا هر اتفاقی که می خواهد بیافتد خیلی مهم نیست. همکارانش  می گفتند که دست از این کارهایش بردارد چون ممکن است از کار بی کار شود. می گفت هر کاری که می خواهند به سرم در بیاورند مهم نیست. آن زمان با مامورین و دیگران بحث می کرد. شیخ روحانی به نام نجفی خواستند که از تیاب به جزیره ی هرمز بیایند اما ماموران مانع شدند و نگذاشتند. رئیس گمرک با مامورین هماهنگی کرد و همه را به غیر از شیخ نجفی پیاده کردند. خبر به شهید درویشی که رسید ایشان فورا گفتند بروید و شیخ را بیاورید. برخی از بچه ها هم رفتند و شیخ نجفی را پایین آورده و به خانه فرستادند. دیری نگذشته بود که رئیس گمرک و مامورین پاسگاه آمدند و گفتند که شما به دستور چه کسی این کار را کرده اید. شهید درویشی ایستادند و گفتند: با دستور خودم! مگر روحانیت خارجی است که اینچنین با او رفتار می کنید؟
یک روز چند نفر توطئه کرده و به روسایشان گفتند موسی درویشی پاسگاه را خلع سلاح کرده است. یک ناو و چندین سرباز دور هرمز را محاصره کردند؛ وارد جزیره که شدند، دیدند خبری نیست! مردم هم متفرق شده بودند. شهید درویشی را که دیدند به ایشان دستبند زده و او را بردند. به طوری که مردم می گفتند اگر اعدامش نکنند خیلی عجیب است. وقتی او را با دستبند به بندرعباس می بردند. به فرمانده شان در بندرعباس می گوید: جناب سروان می دانید داستان ما از چه قرار است؟ داستان ما مانند علی و معاویه است. ما دیگر نه توان خلع سلاح کردن پاسگاه را داریم و نه چیزی دیگر. منتها اینها بهترین کاری که بر علیه من می توانند این است که برایم پاپوش درست کنند. شما خودتان حالا بروید و ببینید آیا سنگی به پاسگاه زده شده یا اینکه حتی شیشه ای از پاسگاه خرد شده است! گفتند: احتمالا از کسی پول گرفته اند تا بر علیه تو توطئه کنند. و ما شما را (شهید درویشی) فردا آزاد می کنیم و به جزیره ی هرمز می فرستیم. این بار دیگر حتی ایشان را تبعید هم نکردند؛ مردم وقتی شهید درویشی را دیدند بسیار تعجب می کردند. بعداز این قضیه هم خیلی طولی نکشید که به لطف خداوند انقلاب پیروز شد.
همانگونه که گفته شد شهید درویشی در طی مبارزاتش 2 بار را در تبعید گذراند. ضمن آنکه چندین بار دستگیر شدند. مرحله دوم تبعید ایشان (1355) مصادف بود با تبعید مقام معظم رهبری به سیستان و بلوچستان؛ جمعی هم بودند که در بندرلنگه در تبعید به سر می بردند. ایشان در تابستانی که برای مرخصی(از تبعید) آمده بودند، دیداری را هم با مقام معظم رهبری داشتند. ضمن آنکه با دیگر روحانیون در تبعید، جلساتی را برگزار می کردند. این نشان دهنده ی آن است که شهید درویشی از چه روحیه ی مبارزه طلبی در برابر ظلم برخوردار است.
اما در خصوص دستگیری شهید درویشی، در هر بار اشخاصی از اهالی جزیره ی هرمز نیز به همراه ایشان بودند؛ در یکی از این دستگیری ها محمد نیک از دوستان درویشی با ایشان بوده و خاطراتی را نقل می کند:
(( ما در ابتدا نمی دانستیم شعار و راهپیمایی چیست! گفتیم باید چه کاری انجام دهیم؟ شهید درویشی گفتند با هم بگویید: ما شاه خائن نمی خواهیم و ….
یواش یواش یک دسته 50 تا 60 نفری راهپیمایی درست کردیم. تا اینکه شدیم 100 نفر. هنوز در بندرعباس راهپیمایی آغاز نشده بود. یک روز مشغول خواندن نماز مغرب در مسجد جامع هرمز بودم که دیدم صدای شعار می آید؛ عوامل شاه بلافاصله از پاسگاه هرمز با قشم تماس گرفته و نیروهای شاه وارد شدند. سر نماز بودم که مرا دستگیر کردند. به پاسگاه برده و سوالاتی از قبیل اینکه که مگر شاه با شماها چکار کرده است و .. می پرسیدند. گفتم ما دیگر شاه نمی خواهیم! سپس بد و بیراه گفته و مرا مورد ضرب و شتم قرار دادند. بعد سوار قایق شدیم و مرا بردند به مکانی بنام سوسن. هوا سرد بود. (شب وفات امام موسی علیه السلام) وقتی رسیدم دیدم شهید درویشی هم آنجاست. تازه فهمیدم که ایشان را هم گرفته اند؛ ما را به اتاقی برده و آهک به رویمان ریختند.
صبح یک سربازی آمد و گفت اگر پولی چیزی دارید بدهید تا برایتان خوراکی بخرم. شهید درویشی یک ده ریالی دادند و او هم نان و تخم مرغ برایمان آورد. مشغول خوردن صبحانه بودیم که سر رسیدند! کمی کتک کاری کرده و بعد ما را مجددا به درون آهکها انداختند. پس از دقایقی سوار ماشینمان کرده و بردند؛ با چشمانی بسته….
خواستند از ما اعتراف بگیرند؛ خودمان را به دیوانگی زدیم و اعتراف ندادیم…. خلاصه من را بردند در همان اتاقی که شهید درویشی بود. دیدم ایشان نماز می خواند، من نیز به نماز ایستادم. چند لحظه بعد آمدند و ما را زدند.
دو روز را بی غذا سپری نمودیم. 7 ، 8 روز در بندرعباس نگاهمان داشتند تا اینکه گفتند شما دیگر آزاد هستید.))
البته درویشی علیرغم اینکه انسانی مبارز بود لیکن با درایتی که داشتند کوشش می کردند تا آسیبی به دوستان مبارزش وارد نشود که این هم نشات گرفته از روحیه انقلابی ایشان بود. درویشی با یک ضبط صوت کوچک، تعدادی از هرمزی ها را جمع کرده و با خود به کوه می بردند. در طی مسیر نوارهایی را از سخنرانان مذهبی برایشان می گذاشت تا همرزمانش از این طریق به آگاهی های لازمه دست یابند. اینها هم با احتیاط و مواظبتهایی صورت می گرفت که مبادا مشکلی برای آنها پیش بیاید. چون برای ادامه و به ثمر رسیدن مبارزاتش به نیروهایش احتیاج داشت. ضمن اینکه ایشان همواره آماده ی جانفشانی بودند.
با اینکه به وجود درویشی در جزیره ی هرمز که دیگر یک منطقه حساس محسوب می شد نیاز مبرم بود، اما او بی آنکه به اندیشه حفظ جانش باشد، بیشتر در پی پاسداری از مبارزان همراهش بود.
آری شهید درویشی اینگونه انسانی بود. مهمترین چیزی که می توان در این خصوص به زبان آورد این است که درویشی تکلیفش با خودش مشخص بود. او نه احساسی، که بیشتر با آگاهی و مطالعاتی که داشت راهش را برگزید؛ و این فرق می کند با شور و هیجانی که در یک زمان سراغ آدمی می آید.
شهید درویشی ارتباط تنگاتنگی با جوانان داشتند؛ ضمن آنکه برای آنها جلسات مذهبی می گذاشت، آگاهی های سیاسی شان را تقویت می کرد. به همین دلیل جوانان توجه و احترام خاصی نسبت به ایشان داشتند. در واقع آنها نیروهای تربیت یافته شهید درویشی بودند که گوش به فرمانش داشتند. به عنوان مثال زمانی که عده ای از عوامل محمدرضا شاه در پی ایجاد مشروب خانه در جزیره بودند، شهید درویشی با کمک همین جوانان در برابر آنها ایستادند .
اما با این همه شهید درویشی در ابتدا خانواده اش را آماده ی نبرد علیه رژیم می کند. همانگونه که پیداست، خانواده ی ایشان همگی از مبارزان بودند. از جمله خواهرش شهیده فاطمه نیک که 3 فرزند تقدیم به انقلاب نمود. (در مجموع 9 نفر از خانواده ی ایشان شهید شدند) که خب این نشان دهنده ی عدم دلبستگی شان به دنیا بود و فرزندانش را تنها امانتی می دانست که باید روزی در راه حق جانفشانی نمایند .
پس از آنهمه مبارزه ، دستگیری و تبعید، بالاخره با پیروزی انقلاب به نوعی زحمات شهید موسی درویشی به نتیجه می رسد و ایشان مزد خویش را از امام و خدای خود دریافت می نمایند .
شهید درویشی همانند سالهای پیش از جنگ، اینبار هم پیشرو و راهنمای مردم هرمز بودند. هرچند با شروع جنگ تحمیلی، هرمز هیچ نگرانی ای از بابت اعزام نیرو به جبهه ها ی حق علیه باطل نداشت !
شهید درویشی چنان در میان مردم اعتبار و ارزشی کسب کرده بود که به یک اشاره ی او همه ی هرمز( زن و مرد؛ جوان و پیر) آماده ی نبرد بودند. بنابراین دیگر نیازی به تبلیغ آنچنانی برای جذب نیرو وجود نداشت. این اعتماد حاصل 30 سال تلاش بی وقفه شهید درویشی در خصوص پیروزی انقلاب بود .
شهید درویشی و دفاع مقدس:
پس از پیروزی انقلاب ایشان مسئولیت سپاه هرمز را پذیرفته و نیروهایی را تربیت و روانه ی جبهه نمودند. امروزه جزیره ی هرمز را جزیره ی شهدا می دانند. 35 شهید، 150 جانباز و بیش از 400 رزمنده حاصل تلاش هرمزی ها بوده است. بی شک اینها از برکت وجود شخصی مانند درویشی می باشد. در زمانی که ایشان مسئولیت سپاه هرمز را بر عهده داشتند تنگه ی هرمز را در آغوش خود گرفت تا آسیبی به آن نرسد. بیش از دهها شناور به اختیار و فرمان او، شب و روز در تنگه ی هرمز خودنمایی می کردند. شاید بارها پیش می آمد که شهید درویشی خواب را به چشمانش نمی دید؛ و البته نیروهایش نیز چنین بودند .
با اینکه تنها در یک عملیات حضور مستقیم داشت اما تمام زندگی اش(در بعد از انقلاب) را صرف آموزش، تربیت و اعزام نیروها به جبهه ها کردند. در خصوص تعداد رزمنده هایی که از هرمز به مناطق مختلف جنگی اعزام شدند، باید اذعان داشت که هرمز از این نظر انگشت نما بود! جالب است بدانیم در عملیات خیبر تمام مردان هرمزی به منطقه ی جنگی مورد نظر اعزام شدند؛ به گونه ای که نمی شد حتی یک مرد توانمند را در این جزیره به چشم دید.
شهید درویشی در عملیات خیبر فرمانده ی بخش دریایی بودند؛ اما مانند یک نیروی عادی شخصا قایقها و شناورها را جابجا می کرد. برای ایشان مهم حضور در جنگ و ایستادگی برابر دشمن بعثی بود، نه پست و مقام .
اما یکی از موارد مهمی که باید در این برهه از زندگی شهید بدان اشاره شود، درستکاری و امانت داری ایشان بود. با اینکه درویشی مسئول سپاه هرمز بودند و قاعدتا اجناس قاچاق بسیاری را ثبت و ضبط می کردند، اما به گواه همگان حتی یک ریال از این اجناس جابجا نمی شد. همچنین نیروهایش را چنان تربیت کرده بود که بی هیچ چشمداشتی تنها در پی انجام وظیفه باشند. حتی ایشان شخصا مشکلات مالی نیروهایش را حل می کرد تا مبادا کسی وسوسه شده و بخواهد خطایی مرتکب شود. اما آنچه که مهمتر می نماید حضور پرقدرت ایشان در بخش نیروی دریایی(عملیات دریایی) در زمان جنگ بود، که با توجه به صلابتش، قوت قلبی بود برای دیگر همرزمانش .

خصوصیات بارز شهید :
اولین مهمی که می توان بعد از شنیدن نام شهید درویشی بیاد آورد، انسان دوستی او است. ایشان انسانی اسلامی بود که عاشق فقرا و ضعفا بودند. نسبت به مال دنیا بی انگیزه بود. با اینکه در سپاه خدمت می کردند اما یک ریال نیز از سپاه دریافت نداشتند چون اعتقادش این بود که کار در این نهاد کاری الهی است و تنها با حقوقی که از بازنشستگی اش دریافت می کرد روزگارش را می گذراند. با اینهمه لیکن درب خانه اش بر روی همه ی اهالی جزیره ی هرمز باز بود و مستمندان چشم به دست او داشتند .
در واقع درویشی هم به لحاظ مادی در کنار مردم بودند و هم از جهت آگاهی های دینی و سیاسی. اینطور نبود که فقط مبلغی به فقرا بدهد و ….. ایشان غیر از این مهم(که البته یکی از تاکیدات دین مبین اسلام می باشد)، در پی بوجود آوردن نوعی بینش سیاسی در میان مردم بودند. بینشی که از حضور بیشمار روحانیون در جزیره هرمز نشات می گرفت. درویشی هم دنیا و هم دین را به اهالی هرمز ارزانی داشتند .
دیگر ویژگی مهم شهید اراده پودلادین ایشان بود. اینکه یک نفر سالهای سال به تنهایی مقابل رژیمی چون پهلوی بایستد کاری آسان نبود. رژیمی که به راحتی آب خوردن مخالفانش را قتل عام می کرد. شهید درویشی همه ی سختی ها را به جان خرید و ایستاد. گو اینکه در این راه خانوده اش همیشه مورد تهدید عوامل شاه بودند. سراسر زندگی اش را به مبارزه گذراند. کمتر کسی از استان هرمزگان را می توان نام برد که همچون درویشی بوده باشد.(شاید که نمونه ای وجود نداشته باشد) ایشان از سالهای دهه ی 30 مبارزاتش را در خصوص آگاهی مردمی و مقابله دست نشانده های رژیم آغاز می کند و تا 1357 ادامه می دهد. از آن طرف با شروع جنگ تحمیلی در سمت فرماندهی سپاه هرمز اقدام به تربیت و اعزام نیرو به جبهه می کند. در آخر هم خودش در عملیات خیبر به شهادت می رسد. درویشی به واقع تاریخ جزیره ی هرمز است؛ به گونه ای که اگر او را نادیده بگیریم، جز پاره ای کوههای رنگی و معدن گلک (معدن خاک سرخ)، هرمزی وجود نخواهد داشت !
با این حال شهید درویشی علیرغم خصوصیت مبارزه طلبی که داشت، بشدت آدمی مهربان بودند. به گونه ای کهتا زنده بود ناله ی هیچ یتیمی را برنتافت.سیمای مهربان و منحصر به فردش، هر انسانی را به خودش جذب می کرد. همه ی این خصائص بدلیل دنباله روی از پیامبران و امامان معصوم بود .
زهرا درویشی از معنویات پدرش می گوید :
((یکی از شیوه های زندگی او رسیدگی به امور مستمندان بود؛ و به تبعیت از مولایش حضرت علی(ع) این کار را شبانه انجام می دادند. شبها آذوقه برمی داشت و به خانه مستمندان می برد؛ توجه خاصی به آنها می کرد. اگر مادر غذای خاصی می پختند به او تاکید می کرد که زیاد پخت کند تا از آنچه که در سفره ی خودش است دیگران را هم از آن بهره مند نمایند. اگر میوه ای می خرید خودش سهم بچه ها را جدا می کرد و بقیه را بسته بسته می کرد و به خانه ی فقراء می برد .
پیر زنی بود در هرمز که کسی را نداشت. ایشان(شهید موسی درویشی) مرتب به او سر می زد و به او رسیدگی خاصی می کرد. حتی علف گوسفندانش را هم تهیه می کرد و کوزه هایش را پر از آب می کرد. هر موقع که مریض می شد پزشک را بر بالینش حاضر می کرد. و بعضی وقتها ما همراه با ایشان به خانه ی این پیر زن می رفتیم. ما احساس می کردیم شاید او عمه یا خاله ی ایشان باشد اما بعدا متوجه شدیم که هیچ نسبتی با ایشان ندارد .
وقتی در جزیره هرمز بارندگی می شد پدر به همراه گلزاری ها در عین شدت بارندگی بیلی را برمی داشتند و در کوچه های هرمز می گشتند نکند در جایی برای کسی مشکلی پیش بیاید یا خانه ای آسیب دیده باشد .))